منوچهر خان حكيم

129

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

تو صادر مىشود ؟ مشت بر سالاران زدن و بر جاى ايشان نشستن چه معنى دارد ؟ محمد شيرزاد گفت : من پادشاهى را در اين‌بارگاه نديده‌ام كه حفظ ادب او نمايم ! اين كى قانون شاهان است كه ايلچى خسرو عالى شأن داخل بارگاه او شود ، كسى او را تواضع نكند و جايى به وى ندهند ؟ من نيز ادب را مرعى نداشته از براى خود جاى گرفتم . صلصال گفت : بده نامه‌اى را كه آورده‌اى . محمد گفت : بفرما از براى نثارنامه زر بياورند و بعد از آن من نامه را بيرون آورم . صلصال درآوردن زر اهمال مىنمود كه چلتك سر در گوش او كرده گفت : شهريارا ! هرچه او بگويد زينهار كه خلاف آن مكنيد كه اين بلاى سياهى است و مىترسم كه از او آسيب‌ها به ما رسد . صلصال چون اين سخن را شنيد ، اشاره نمود تا طبقى زر سرخ آوردند و نثارنامهء محمد كردند . بعد از آن محمد دست در بغل كرده نامه را بيرون آورد و بوسيد و به دست صلصال خان داد و صلصال به دست چلتك داد . چلتك بر بالاى كرسى برآمد و شروع به خواندن نامه كرد كه نوشته بود : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم اوّل به نام آن‌كه در او نيست مشترك * آن خالق خلايق و آن مالك ملك آن صانعى كه بىحركات طناب و چوب * بالا كشيد شقّهء ايوان نه فلك دوّم نامه به نام پيغمبران مرسل ، خصوص حضرت عيسى ( ع ) مجرد كه پيغمبر مرسل است و شريعت او بر حقّ است . سيم به نام من كه اسكندر ذو القرنين مىنامند ، به نزد تو ، اى صلصال خان ! بدان و آگاه باش كه امروز تخت شاهى به وجود همايون ما مزيّن و هميشه فتح و ظفر يمين و يسار ماست . رو به هيچ ديارى ننهاده‌ايم كه به توفيق اللّه تعالى ما را مسخّر ميسّر نشود و هيچ پادشاهى و گردن‌كشى كمر كين ما را بر ميان نبست كه به بدترين حالى گرفتار غضب ما نشد . اكنون اى صلصال ابن دال ! بيا از اين راه باطل برگرد و پروردگار عالم را ستايش كن كه تو يكى از بندگان ضعيف اويى . او تو را به اين منصب ارجمند رسانيد و اين مرزوبوم را در كف اختيار تو نهاد . اگر خداى را ستايش كنيد ، برقرار سابق پادشاهى ختا را به تو ارزانى داريم و اگر از امر من تمرّد نماييد ، همان بر